معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
270
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
خالى ديد . هر چند خطاب كرد جواب نشنيد گمان برد كه مگر مرده و جان شيرين به جهانآفرين سپرده ، به زارى بر احوال سوگوارى او گريستن گرفت ، و چون مردم راهگمكرده بهر طرف نگريستن « 1 » پيش آورد ناگاه از دور گروه انبوهى ديد بر امر خطير مجتمع گشته و گفتگوئى دارند چون بصوب آن جماعت « 2 » توجّه نمود ، ديد كه آن جماعت بر حوالى يوسف ، چون دايره بر گرد مركز محيط گشته ، نه بلكه چون پروانه بر حوالى شمع در اضطراب افتاده ، و همه با يكديگر در معرض خصومت درآمده فى الحال پيش برادران آمده صورت واقعه تقرير نمود و خبر خلاص يوسف به ايشان رسانيد فرزندان يعقوب از آنكه مبادا يوسف افشاى اسرارى نمايد كه در سينهء او مودّعست ، و آن فرقه را بر واقعهء خويش مطّلع گرداند ، بتعجيل تمام آن مسافت قطع كرده ، بسر چاه آمدند و با غافله مباحثه آغاز كردند گفتند اين بنده گريختهء ما است ، و چند روز است كه از ما فرار نموده ناپيدا است ما هر چند بطلب او شتافتيم ، خبر او كمتر يافتيم كاروانيان گفتند معاذ للّه كه اين شخص بنده باشد چه اين گوهر از معدن اكابر اسلاف است « 3 » و اين غصن شريف ، آثار اصل امارت و اشراف دارد « 4 » برادران گفتند نه بنده است ، فاما در خاندان اشراف زاده است ، و دايهء كرم و دودمان سلف تربيتش داده ، چند روز است كه از سنن فرمانبردارى انحراف نموده ، خط جفاكارى بر فهرست مجموعهء وفادارى كشيده . اصل اين واقعه چنانست كه اين فرزنديست در كنار تربيت مادر ما پرورده و پدر ما را به او محبّتى بافراط مىبوده ، ما را غيرت و حميّت بر آن داشته تا او را از ميان برداريم و حال آنكه مادر او در ملك « 5 » مادر ما منخرط بوده و مادر ما او را به ما ارزانى داشته و بر بيع او اذن فرموده ، زيرا كه نمىخواست محبت پدر از ما بجانب او مصروف گردد .
--> ( 1 ) - د : نگاه دوانيد . ( 2 ) - د : غوغا . ( 3 ) - د : اسلاف مىنمايد . ( 4 ) - د - ح : عمارت روضه اشراف دارد . ( 5 ) - د : در سلك ملك مادر ما .